مسائل روانی جنبه های ظاهری شکار آنچنان در اخلاق و اندیشه های مردم ایل ریشه دوانیده که در برابر هر عمل مهمی که انجام داده شود می گویند: ((مگر سر قوچ آورده ای ؟)).منظورشان شکار قوچ کوهی است که صید آن مهارت زیادی می خواهد.
در گذشته حتی در امر ازدواج تیر انداز خوب بودن میرشکار ماهر و سوارکار نمونه امتیازاتی داشت.
بدون استثنا مردان ایل قشقائی عاشق بیقرار کوه و تفنگ و شکارند و بدون شک بهترین تیراندازان کشور در میان این جامعه چادر نشین زندگی میکنند.اما این هنرمندتن گمنام شناخته شده نیستند.
پدران و مادران ایلی دوست دارند فرزنشان تیر انداز ماهری شود تا ورد زبان مردم گردد و درباره هنرهایش داستانها بگویند.به همین جهت از کودکی آنها را به کوهگردی و کمین رفتن و تیر انداختن تشویق کرده و به همراه شکارچیان به کوه می فرستند.
مرسوم است نوجوانی که برای اولین بار به شکار میرود تفنگ او را از یقه پیراهن دختر بچه 5 یا 6 ساله ای عبور دهند تا تیرش به خطا نرود. هر جوانی که برای اولین بار شکاری میزند برایش کل می زنند و شادی می کنند شیرینی و جو روی سرش می پاشند دستمال سرخ به گردنش می بندند مقداری زاج در آتش می ریزند و چشم حسود را کور می کنند.اولین گوشت شکارش را به همسایه ها میدهند تا شناخته شود.شب هنگام جوان را به صحبت وادار می کنند تا جریان شکارش را دکلمه نماید.پدر و مادر آن روز از ذوق روی پا بند نمی شوند و از پسر می خواهند که مجددا تعریف نماید بدورش حلقه میزنند و منتظر سخنانش می شوند.او هم با آب و تاب توضیح می دهد.از کجا دوربین انداختم و چگونه به کمین رفتم چطور نشانه گرفتم چند تا تیر شلیک کردم چگونه حیوان بیچاره را هدف قرار دادم...
فرزندان خوانین و کلانتران که از کودکی تفنگ در اختیار داشته اند در سنین نوجوانی مهارت کامل کسب کرده اند. اما افراد عادی ایل به علت نداشتن اسلحه و عدم استفاده از اسلحه در کودکی باید سالها صبر کنند تا اسلحه ای بدست آورند و فوت و فن آ را یاد بگیرند.